اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت ده :
نه خواب درستی داشت و نه تغذیه ی مناسبی. انگار محوریت همه ی دنیا روی ورود او به دانشکده ی پزشکی بنا شده بود. از مقابل آینه کنار رفت و گوشی موبایلش را از داخل کشوی میز تحریر برداشت. چرخی توی تلگرام زد و روی یکی از پروفایلها ثابت ماند. ضربه ای روی آن زد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شادان
0این احساسات باران رو میخونم دلم واقعا برای پارسا ریش میشه .. هیچی بدتر از یه آدم بلاتکلیف و بی ذوق تو زندگی شادی رو از بین نمیبره..😓😓